هیـچ کس زنده نیست،همه مُردند...
بازدید : 29

حتما بخونید...
دوستی می گفت: خیلی سال پیش که دانشجو بودم،
بعضی از اساتید عادت به حضور و غیاب داشتند.
تعدادی هم برای محکم کاری دو بار این کار را انجام می دادند، ابتدا و انتهای کلاس، که مجبور باشی تمام ساعت را سر کلاس بنشینی.
همرشته ای داشتم که شیفته یکی از دختران هم دوره اش بود. هر وقت این خانم سر کلاس حاضر بود، حتی اگر نصف کلاس غایب بودند، جناب مجنون می گفت: استاد همه حاضرند!
و بالعکس، اگر تنها غایب کلاس این خانم بود ،می گفت:استاد امروز همه غایبند،هیچ کس نیامده!
در اواخر دوران تحصیل، باهم ازدواج کردند و دورادور می شنیدم که بسیار خوب و خوش هستند.
امروز خبردار شدم که آگهی ترحیم بانو را با این مضمون چاپ کرد است:
هیـچ کس زنده نیست… ''همه مُردند''
نویسنده : armin
دسته :
تاریخ : 1393/11/25 ساعت : 19:35
برچست ها : داستان غمگین,داستان گریه دار,داستان عاشقانه,داستان غمگین,داستان پند دار,داستان غمگین,داستان عاشقانه واقعی,داستان گریه دار,داستان و رمان های عاشقانه,هیـچ کس زنده نیست,همه مُردند داستان هیچکس زنده نیست همه مردند,داستان های کوتاه و عاشقانه داستانک داستان های کوتا,داستان و رمان های عاشقانه ایرانی,رمان زیبا و خواندنی















