شکست فریاد
بازدید : 66
اگر روزی حوالی تنهایی من پیدا شدی
از تــــو
نه معاشقه میخواهم
نه برآمدگی های تنت را
سکوت کن و تنها ببوس
گلویی را که فریادش در بغض شکست

اگر روزی حوالی تنهایی من پیدا شدی
از تــــو
نه معاشقه میخواهم
نه برآمدگی های تنت را
سکوت کن و تنها ببوس
گلویی را که فریادش در بغض شکست

آسمان زندگی ات که ابری باشد
سایه ات هم تنهایت می گذارد
دیگران که سهل اند


تهویه ای حرم آقا امام رضا(ع)
,که وقتی داشت داخل صحنا رو بازدید میکرد چشمش خورد به پنجره فولاد آقا,
رو کرد به مترجمش چرا انقدر اینجا شلوغ
و این دستمالها چیه که مردم به اون میبندن؟؟
گفت ما شیعه های ایران هر مشکلی داریم میایم اینجا و این دستمالا رو میبندیم تا
مشکلمون زودتر حل بشه. که دیدن مهندس
کرواتشو ازگردنش در آورد و بست به پنجره فولاد آقا.
مهندس حالش دگرگون شد نمی تونست حرف بزنه بعدازین که حالش بهتر شد گفتم
اتفاقی افتاده دستاش میلرزید گفت خانمم بود ما تو خونه یه دختر فلج داریم زنگ زده
میگه کجایی بهش گفتم چرا گفت یه شخصی اومده بود جلوی در گفت من رضا هستم
همسرتون منو فرستاده اومدم دخترتون ببینم
برای چند لحظه اومد اتاق بچه یه نگاهی بهش کرد یه دستی رو سرش کشیدو گفت به
آقاتون بگید مشکلش حل شد و رفت بعد ازین که برگشم اتاق بچه دیدم ایستاده رو
جفت پاهاش داره راه میره این آقا کی بود فرستادی وقتی رفتم جلوی در رفته بود ..
وقتی همسایه ات گرسنه بود توکجا بودی؟؟
وقتی دوستت کفش نداشت تو کجا بودی و خلاصه از این سوالا.......
ولی من
میخوام سرمو بندازم پایین با خجالت بگم:
خداجونم خودت کجابودی؟
بهش بگم وقتی کمر این همه جوون زیر این مشکلات خم شد تو کجا بودی؟
اون روزی که با زندگیمون بازی کردن کجا بودی؟
وقتی شبا بابام از خستگی نا نداشت تو کجا بودی؟
وقتی حاجیات مکه وکربلا رو بارها وبارها زیارت و سیاحت میکردن ولی کودکان زیادی از گرسنگی جان میدادند کجا بودی؟
خدایا.....
توی این دنیا خیلی عذاب کشیدیم
شب اول قبرمون به حرمت این همه عذابی که کشیدیم و هیچی نگفتیم.....
خواهشا سکوت کن...
مثل روزایی که باید تو دهن خیلیا میزدی اما سکوت کردی....

برو . .
خُــــــــب ؟
من کہ نمیگم وایسا . .
من کہ نمیگم مال من شو . .
فقط جواب یہ سوالمو بده بعد برو . .
اون روزاے اول گوشیت دست کے بود ؟
آخہ خیلے قشنگ مے نوشت . .
برو گوشیتو بده بہ همون آدم . .
همون کہ خیلے نگرانم بود . .
همون کہ خیلے دوسم داشت . .
همون کہ با مهربونیش منو عاشق خودش کرد . .
همون کہ نمیذاشت گریہ کنم . .
همون کہ واسش مهم بود "بودنم" . .
من . .
فقط اونو میخوام . .
تو . .
تویے کہ اشکام واست مهم نیس . .
تویے کہ شکوندن دلم واست تفریح شده . .
تو . .
بُــــــــرو . .
ولے بدون زمین گرده . .
یہ روز . .
صبح . .
دیدن بالش خیس دخترت ، داغونت میکنہ . .
چه خبر؟کجایی؟ناپیدایی!یا شایدم من زیادی ازت دورم
خب خداجونم دلم واست و اون که دیگه واسم دیدنش مثه دیدن ستاره توی هوای ابریه خیلی تنگ شده
دیگه نمیدونم باید چکار کنم٬دیگه حتی حوصله ی دعا کردنم ندارم...ناامید شدم...فکر کنم کاری که میکنم زندگی کردن نیست٬ادامه دادنه
خداجونم دیگه میرم...درد رو از هرطرف بخونی درده